خرید بک لینک
یک پسر بچهی واقعی و بامزه را گذاشتم توی یک داستان غیرواقعی. شاید قشنگترین شباهتم با این پسربچه همین باشد که هر دو با خیال آشناییم. و با مرزهایی که در قصهها برداشته میشوند و دنیا طور دیگری میشود. دلم میخواست حالا خود این پسرک را ببرم به آن دنیا. و ببینم قیافهی بامزه و قشنگش چه شکلی میشود. تصویرگر او را اینطوری کشیده. این تصویر البته فقط یک تکه از دنیای پسرک است. باقیاش را ما هم نمیتوانیم ببینم.

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 13:26

آنگاه که ایزد نامها، چیزها را مینامید نخستین، واک بر زبان آوَرد. هر چه نهان، از گوهر هر چیز، مهربانانه آشکار شد! گزیده سرودههای ریگودا/ پیوست در کتاب «هزار اَفسان کجاست؟»/ بهرام بیضایی *واک یا واچ؛ آوا و نوا و سرود و سخن.

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 11:42

توی ستونی که در روزنامه داریم میشود هر جور مطلبی نوشت. البته مسئول صفحه، نوشتههایی را ترجیح میدهد که کمی طنز باشند اما درباره موضوع محدودیتی وجود ندارد. من بارها و بارها دربارهی کتاب خواندن مطلب نوشتهام. دربارهی گودریدز و دربارهی کتابفروشیها، دربارهی خواندن و نخواندن. متن امروزم درباره تعداد کتابهایی بود که در این پنج ماه خوانده بودم و شوخی کرده بودم با آدمهایی که عضو کانالهای ادبی و کمپینهای مطالعه کتاب میشوند و فکر میکنند با خواندن بریده یک کتاب دیگر اصل کتاب را خواندهاند! گاهی فکر میکنم افرادی هستند که کتاب خواندن

برچسب: از خودمان شروع کنیم,از خودمان باید شروع کنیم,چگونه از خودمان عکس بگیریم,چگونه از خودمان راضی باشیم,چگونه از خودمان دفاع کنیم,بیایید از خودمان شروع کنیم,چقدر از خودمان داستان درآوردیم,چگونه از خودمان مواظبت کنیم,چگونه از خودمان مراقبت کنیم,عکاسی از خودمان, نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 11:42

عشق مگر حتماً باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آنچه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست، که نیست. پیدا نیست و حس میشود. میشوراند، منقلب میکند. به رقص و شلنگاندازی وامیدارد. میگریاند. میچزاند. میکوباند و میدواند. دیوانه به صحرا! گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است، دست و قلبش عشق است. در تو عشق میجوشد، بیآنکه ردش را بشناسی. بیآنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 11:42

توی شهرکتاب مرکزی نشستهام. روی چهارپایهای سبز و نه آن شلوولهای قرمز. «صادقیه در بیات اصفهان» را باز کردهام. «به سوی فانوس دریایی» و «در ستایش مرگ» را روی زانوهام گذاشتهام تا نوبتشان برسد. از جایی صدای سهیل نفیسی میآید. صدای سهیل نفیسی من را برمیدارد از پای صادقیه در بیات اصفهان و میبرد به آبوآتش. میبرد به شانههای تو که حالا عادت من است. به آن تهرانگردی بیهوده، به آن روز که هردویمان از شوق همدیگر در حال غش کردن بودیم. من همهاش به این فکر میکنم که چقدر از آن روز گرم که برایم سهیل نفیسی خواندی «بر این کناره تا کرانهی آمودری

برچسب: نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 11:42

نان بگیر. سیبزمینیها را توی سبد بریز. مرغ را بگذار آبپز شود. سبزیها را بشور. ذرت و هویج را بجوشان. سبزیها را دوباره آبکشی کن. ظرفها را بشور. کرفسها را خرد کن. سبزیها را بستهبندی کن. سبدها را بگذار توی کابینت. ناهار بخور. مرغ را ریشریش کن. کاهوهای خردشده را جدا بگذار. خیارشورها را اضافه کن. همه مواد سالاد را مخلوط کن. تراس را تی بکش. دوش بگیر. نانها را بُرش بزن و در فریز بگذار. بشقاب ناهارت را بشور. روی کابینت را تمیز کن. ساعت را چک کن. ظرف سالاد را بگذار توی یخچال. یادت بماند سُس بگیرید. سالن را مرتب کن. روسریات را اتو بزن. کولر را قبل از رف

برچسب: امور مالیاتی,امور مشترکین همراه اول,اموري,امور مشترکین ایرانسل,آموزش,امور مشتریان سایپا,امور مالی,امور مالياتي كشور,اموري ولاية بطيخ,امورتي الحلوة لصباح, نویسنده: هستی اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 14:47

صفحه بندی